مرثیه ای برای خود
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
بی خبر می آمد شاید آنوقت همه ی ما ز شوقش گل می دادیم....... عیدتون مبارک! قربونتون ابله! روزي كوچك بود و پدر مادرش همه كسش بودند! به او امكانات دادن ! از دهان خود لقمه گرفتنو به دهان او دادند!و.. هنگام پيري پدرو مادر فرارسيد! اين بار نوبت فرزندشان بود تا اداي دين كند! ولي او رفت و... . . پدرو مادر پيرش چشم انتظار فرزند ماندند و با چشماني مالامال از اشك با اين زندگي وداع گفتند! ولي به چه جرمي؟ يكي به جرم پدر بودن و ديگري به جرم مادر بودن!
کاش این بهاری که همه می گویند
![]()
![]()
نوشته شده در ساعت
10:58 توسط ابله| |
نوشته شده در ساعت
5:14 توسط ابله| |

