مینویسم...هرچه باداباد!
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
. درود . از بس سلام کردمو با اکراه جواب شنیدم دیگر سلام هم برایم سلامتی نمی آورد . ابلهانه ها: سلام نمیکنم بی ادب بودن بهتر از مریض بودنست این روزها . بدرود
. درود . خودت را شاید بتوانی گول بزنی اما من را دیگر نه ابلهانه ها: دیگر اینجا نیا..
. درود . حرف هایت از تابلوی ایست هم کارش را بهتر انجام داد آنچنان مانده ام که نه توان رفتن به جلو را دارم نه توان بازگشت ابلهانه ها: حالم خوب است خوب است خوب است رو به تلقین آورده ام باز هم . بدرود
. درود . حالم را میپرسی.. از مجنون چه انتظار داری جز جنون . ابلهانه: تو خواستی لیلی من باش نخواستی هم نباش من بی لیلی هم مجنونت می مانم . بدرود
درود
.
چقدرعجيبند رابطه هامان
بهم نزديک ميشويم
نزديک ميشويم
زماني ک يک قدم ب رسيدنيم
شروع ميکنيم ب
قدم ب قدم دورشدن
آنقدر دور ک يکديگررا
تشخيص ندهيم..
.
بدرود


