لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند
به نام خدا درود و باز هم کمی چرت !! می بینیم و می خواهیم و می رسیم و می گذریم و می اندیشیم که هیچ عایدمان نشده و می پنداریم هیچ نداریم و دوباره خود را بی چیز و بی کس می بینیم کی به پایان می رسد این خواسته های تمام نشدنی؟ هیچوقت! ولی تا کی از کنار عزیزانمان بهترین هایمان بی مهابا عبور کنیم و نبینیمشان و بعد حسرت بخوریم؟!! تا کی چوب ندانم کاریهایمان را بخوریم؟! چرا عوض نمی شویم؟! چرا به جای این همه خواسته های بی خود به فکر تغییر خود نمی افتیم؟! تا کی این همه توهین و فشار را تحمل کنیم و سکوت کنیم و فریاد هایمان را حبس! و این فریاد ها در درونمان چون غده ای جمع آوری شوند و مرگمان را پیشاپشی به خودمان تحمیل کنیم! کی زمان تغییر فرا می رسد؟! آیا هیچوقت؟؟ بدرود درود . . . تشنه ام یک لیوان فریاد می خواهم . . . بدرود به نام خدا درود . خواستم نرسیدم . خواستم اراده کردم نرسیدم . خواستم اراده کردم تلاش کردم رسیدم . ولی دیگر برایم مهم نبود . چون من اکنون چیز دیگری را می خواهم! بدرود درود . . تصمیم جدید: یه تغییرات کوچولو در ابله! . . بدرود![]()
![]()
نوشته شده در ساعت
22:28 توسط ابله| |
به نام خدا
نوشته شده در ساعت
12:27 توسط ابله| |
نوشته شده در ساعت
15:6 توسط ابله| |
به نام خدا
نوشته شده در ساعت
23:16 توسط ابله| |


